مرگ این واژه آشنا ی غریب!
دیدن چند تکه پارچه مشکی رو ی دیوار خونه ای که از آن با صدای بلند قرأن پخش میشه برای همه صحنه تکراری شده .اما این صحنه زمانی برای ما جدید میشه و معنی خاصی پیدا میکنه که اون خونه چادر مشکی پوش با صدای غم انگیز تلاوت قرآنش مال خودمون یا مال عزیزامون باشه.اونوقته که دیگه این صحنه برامون تکراری نیست.لحظه لحظه اش برامون جدیده و باور نکردنی.باورت نمیشه حالانوبت عزیز یا عزیزان تو ست.حالا تو باید گریه هات دردناکترین گریه مجلس باشه.
امروز خبر فوت یکی از اقوام عزیزترین دوست و همراهم ٫تلنگر بزرگی بود تا یادم بیاد ۶ سال پیش وقتی به نوعی ٬صاحب عذا بودم و بهم تسلیت میگفتن چه حالی داشتم.و چقدر روزگار برام پوچ و بی معنی شده بود.یادم بیاد که چطور وقتی خواستم از پیش آرامگاه همیشگی عزیزم دور بشم ٫زانوهام یاریم نکردن و افتادم و با کمک عموهام از قبر فاصله گرفتم.بوی گلابی که اون روز به مشامم میرسید بدترین بوی اون روزها بود.مزه حلوایی که به زور دهنم گذاشتن بدترین مزه عمرمو داشت.و محبتهای اطرافیان که همه از روی مهربونی بود بهترین اثرش رو داشت.و چقدر حضور بغیه عزیزان در اطرافمون تو این لحظات سخت آرامش بخشه.
خدا روشکر میکنم که مرگ رو برای ما بنده ها قرار داد.مرگ یک گذره .که تا وقتی بهش نزدیک نشیم باورش نمیکنیم.و چه خوبه قبل از رسیدن بهش درکش کنیم و برای هرچه بهتر گذشتن از این گذر خودمون رو آماده کنیم.
خدایا همه اسیران خاک رو ببخش و بیامرز و تا ما را نیامرزیدی از دنیا مبر.
برچسب:
نویسنده: آریا یزدانی